تبليغاتX
آوای ققنوس

آوای ققنوس

سوختن همیشه هست
تمرین ساختن می کنم

دیدنش سخت است بر من اما
از پی دیدار او لحظه شماری می کنم

گاه و بی گاه خوابی نمی آید به چشمانم
از آن رو شب تا سحر با پلکها بازی می کنم

کاش دستها به کاری می رفت و پا ها به ره
دست خود نیست ، خیمه شب بازی می کنم

دل و دینم در گیر و دار اوست هر روز و شب
نمی دانم ، شایدم با نفسم بازی می کنم

از دید محبوب مستی حرام است
نمی دانم از چه رو میگساری می کنم

خنده هایش با رقیبان تلخ است بر من
چاره ای نیست ، دلم را راضی می کنم

خدایا این چه سودای ایست با من
هر چه هست باشد ، با امید تو زندگانی می کنم



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 16:19  توسط ققنوس  | 



خوابیم و با خطاب تو بیدار می شویم

مستیم و با عتاب تو هشیار می شویم

حلاج پیشه ایم و گمانم که عاقبت

با حلقه های موی تو بر دار می شویم

فرجام تلخ قصه ابلیس سهم ماست

وقتی به دام سجده گرفتار می شویم

چشم تو بود میوه ی ممنوع عشق و ما

روزی از این دسیسه خبردار می شویم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:45  توسط ققنوس  | 





من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگویند رقیبان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:32  توسط ققنوس  | 

حال کردیم بنویسیم ٬ جایی بهتر ازینجا پیدا نکردیم . . . که گفته اند:

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند . . .

لذا مختصری خطاب به برادر عزیزمان ماجد خان به نقل از کتاب تمهیدات عین القضات می نگاریم.

(این سه خط بالا رو خودمم نفهمیدم اگه فهمیدی برام بگو!!!)

--------------------------------------------------------------------------

 

ای عزیز : این حدیث را گوش دار که مصطفی-علیه السلام- گفت: مَنْ عَشِقَ وَ عَفَّ٬ ثُمَّ کَتَمَ فَمات٬ ماتَ شَهیدا. هرکه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد وبر عشق بمیرد٬ شهید باشد . . . هر چند که می کوشم که از عشق درگذرم عشق مرا شیفته و سرگردان خود می دارد و با این همه او غالب می شود و من مغلوب . . . با عشق کی توانم کوشید؟

دریغا عشق فرض راه است همه کس را٬ در عشق قدم نهادن کسی را مسلم شود که با خود نباشد و ترک خود بکند و خود را ایثار عشق کند. عشق آتش است هر کجا که باشد جز او٬ رخت دیگری ننهد. هر کجا رسد سوزد. . .

ای عزیز:به خدا رسیدن فرض راه است و لابد هرچه به واسطه آن به خدا رسند فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق٬ بنده را به خدا برساند. پس عشق از بهر این معنی فرض راه آمد. . .

ای عزیز: مجنونْ صفتی باید که از نام لیلی شنیدن جان توان باختن٬. . . کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است٬ بی عشق چگونه زندگی کند؟ حیات از عشق می شناس و ممات بی عشق میاب . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:1  توسط ققنوس  | 


اون کیه که از فرق سرش تا نوک پاش خونینه ؟

فرهاده

عاشق شیرینه

کیی با اون تیشه به مغزش کوبیده ؟

دست خودش

ای بابا ، آخه دست با رفیق آدم فرق می کنه ، رفقا معمولا خنجر از پشت به آدم میزنن

نه اینطوری هم نیست

دل و چشم و دست ما دشمن ماست

اگه نه ،خنجر دوست که تو تاریکی به پشتت میشینه سنتی دیرینه

 

هیچ خنجر دیگه پیدا نمیشه

که شبی پشت رفیقی رو سوراخ نکرد

هیچ پشتی دیگه نیست

که تو کتفش اثر زخم یه خنجر نباشه

ای بابا عاقبت عاشقا هم اینه !!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:6  توسط ققنوس  | 





Powered by WebGozar